هيچ وقت نبود،هيچ وقت وجودش و كنارم نداشتم...يا حداقل بودنش و حس نمي كردم!
گاهي وقتا هم كه بود براي من نبود،فكرش جاهاي ديگه سير مي كرد ...انگار تو يه دنياي ديگه اي زندگي مي كرد كه من دركش نمي كردم!
ديداري نبود اگر بود 3 ماه يكبار،عشقي نبود اگر بود عادت بود،عادت به اينكه بعد چند ماه نديدن يك بار ديدن باعث اين بشه كه فراموش نكنيم هستيم!فراموش نكنيم يه روزي شايد بتونيم همديگرو دوست داشته باشيم و با عشق به هم نگاه كنيم!
اره بين ما فقط سكوت بود و سكوت...نمي دونم چرا من يا اون نمي خواستيم اين رابطه بي رابطه براي هميشه تموم بشه فقط مي دونم كه هيچ كدوم نمي خواستيم براي هميشه تموم بشه!
من و اون به نديدن ها به نخواستن ها به نگاه هاي خشك عادت كرده بوديم و هيچ كدوم هم نمي خواستيم اين عادت رو از بين ببريم تا اينكه......
ديگه خسته شدم...از اينكه من با ياد ديگه و اون با ياد ديگه خوش بوديم و باز هم همديگرو تحمل مي كرديم،ديگه دلم نمي خواست اين عادت مسخره تكرار بشه!
يك روز براي اخرين بار باهاش قرار گذاشتم تا براي هميشه اين بازي مسخررو تموم كنم...
اما...
اون روز بارون مي باريد...به شدت مي باريد اما من و اون مثل هميشه رفتيم همونجايي كه هميشه قرار هاي بي معني اتفاق مي افتاد!
باد شديدي مي اومد ...تمومه لباس هام خيس شده بود...سردم بود و نوك انگشتام از سرما درد مي كرد...
اما بايد اونروز براي هميشه تموم مي كردم...بايد مي گفتم دوستش ندارم و با اون بودن برام مثل مرگه!
راه مي رفتيم و باز هم بين ما فقط تنها اتفاق سكوت بود...
خواستم حرف بزنم كه ديدم گرمايي ،سرماي دست هامو گرفت...
نتونستم حرف بزنم...بي اختيار برگشتم و به چشم هاش نگاه كردم...
اشك!
اشك!
و فقط يك حرف:
دوستت دارم!
بعد از اون روز ملاقات هاي عاشقانه زيادشد...نگاه هاي معني دار و حرف هاي ناب اتفاق بين من و اون بود...ديگه هيچ چيز عادت نبود...عشق بود!
لحظه ها مي گذشت و من و اون هر روز عاشق تر و بي قرار تر مي شديم...
اون بي قرار چشم هاي من و من بي تاب گرماي دستان ملتهبش!و هر دو عاشق احساس پاك هم...
تا اينكه متوجه رفتار هاي غير عاديش شدم...اون داشت بيش از حد وابسته مي شد!
تصميم گرفتم سرد باهاش رفتار كنم تا كمي از بي قراريش كم شه!
اما با هر بي توجهي من اون بي قرار تر مي شد و نگران...تحمل نداشتم ببينم عشقم جلوي چشم هام ذره ذره آب بشه...نمي تونستم ببينم داره از زندگيش عقب مي مونه!بايد كاري مي كردم...
پس دوباره مثل قبل شدم آواي تنهايي دلش!
بهش اميد مي دادم و تشويقش مي كردم تا بهترين باشه!
هر روز بهتر مي شد و با اميد به آينده درس مي خوند...من عاشقش بودم و دلم مي خواست عشقم بهترين باشه!
همه چيز خوب پيش مي رفت تا اينكه:
مادرش زنگ زد بهم و گفت:هر چي زودتر شما بايد از هم جدا شدين!پسرم داره از بين ميره...عصبانيه،آرامش نداره،داغونه
مادرش نمي دونست كه با رفتن من اون بدتر ميشه...به خدا نمي دونست!
بعدش خانواده ها وارد جريان شدن و با بي رحمي مارو از هم جدا كردن...
ميدونم اونم مثل من لحظه هاي بديرو مي گذرونه...
حالا
خيلي وقته كه نيست
حالا
دارم به نبودنش عادت مي كنم
حالا
فكر مي كنم شايد عشقمون هم يه عادت بود!
يه عادت خوشايند اما تلخ...![]()
راز چشمان سياهم را فراموش مي كني
قلم ميزني
و
من
نه آغاز كننده ام نه تمام كننده!
هر ضربه قلمت با نفس هايم مي آميزد
هههه....
ههه...
ه...
مي شنوي؟
بريده بريده
سخت
مي آيد و ميرود!
با هر نفس اشكي از گوشه چشم
رها مي شود
دردناك!
نمي بيني...
قلم ميزني...
ماندگارترين عشق براي تو بي معنيست
نگاهت پي اوي روسري قرمز ميرود
و
من
سقف اغلب خيس چشمانم باز مي ماند
با حيرت!!
حالا اينجامن بي تو چه سكوتي دارد
مدار صفر درجه اتاق تنهاييم دم كرده است
تو ديگر
قلم نمي زني...
ضرب اهنگ قلمت با سكوت من
مي ايستد..
قلم نميزني!
آ.ن:برو به درك!!!!چيه؟با توام، دقيقا با خود خود تو
مي خوام تنها باشم.
دفنش كردم در دل
يادش گرامي
و
روحش شاد!
+بوی لاشه نمیاد!!!نمی دونم چرا !!!
غم دارم...
حالم شبيه اون پرنده كوچولويه كه به خاطر نداشتن بال مجبور شد توي نارون خشك بمونه تا برفاي سفيد زمستون آب شن!اما برفا آب شدني نبود!
ديدي؟
ديدي گل سرخت وقتي مي خواست واسه پروانش جا باز كنه ديواره قلبش ناخواسته ترك خورد؟
ديدي چطوري قلب كوچولو و نازكش ترك خورد؟
واقعا ديدي؟
دارم ميميرم از غم...
پروانمو ازم گرفتن دارن سرخيمم ازم ميگيرن،مي خوان زرد باشم !
اما اشكال نداره مهربون
عوضش تو سرخ باش...
نبينم پروانه كوچولوم يه گوشه دنج اون باغ نارنجيه بشينه غصه بخوره
نبينم دلش از همه چي بگيره و بخواد تلافي بكنه...
آخه اگر اينجوري بشه كه من دق مي كنم!پژمرده تر ميشم و يهو ميبيني ريشمم باد برد!
يادته اون وقتا وقتي واست مي نوشتم آخر نوشته هام يه عالمه نقطه چين مي ذاشتم ؟يعني اينكه يه عالمه سوال كمرنگ ازت داشتم كه وقتي ميديمت مي رفتن و وقتي مي رفتي بر مي گشتن!!!اونوقت مي شدن يه عالمه نقطه چين بي سر وته!
واي مهربوني جونم ...حالا چي؟!!!ميبيني حتي نقطه چينامم محو كردن كه ديگه هيچي انگيزه واسه اومدن و رفتن نباشه!
نانا جونم دارم دق مي كنم...آخه اينهمه بهت گفتم نزار اين پروانه هاي باغ بقلي بفهمن عاشق شدي!گوش نكردي...گوش نكردي...
نفهميدي همه حسوديشون ميشد؟نفهميدي همه منتظرن تا يه نقطه ضعف ازت بگيرن و بعدش اين بشه كه شد!
داره غمام تو گلوم باد مي كنه!!!
راستي امروز آسمونم دلش به حالم سوخت...صاف بود اما ميباريد...اونم دلش گرفت اما به روي خودش نيوورد تا بالاخره اشكاش دونه دونه ريختن و آبروشو بردن!
مي ترسم
مي ترسم بالاخره اين بغضم بتركه و اشكام آبرومو ببرن
مي ترسم
آ.ن:دلم گرفته تورو خدا دعوام نكن...وقتي مي نويسم سبك ميشم...![]()
آ.ن:تنهام،مامان اينا رفتن مهموني،اصلا هيچ كس حال خرابم براش مهم نيست،ميگن،مي خندن،خوشن...انگار نه انگار من هستم...
خوب چي ميشه يكي دركم كنه و بياد پا به پاي من اشك بريزه؟چي ميشه؟
وقت دكتر روانشناس گرفتم...بايد برم !!!حتما!![]()
رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشــق بی پناه
زیر روشنایی ماه، گردش کنیم. آسمــان کاملا بود. مهذا پاره ابری سیاه، صورت نازنین
ماه را در سیاهی خود ناپدید می کرد!
گفتم: آسمان باین صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟
اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن! ابر نیست!
عصاره است. عصاره ناله های پنهــانی عشـــاق واقعی است... روی ماه را پوشانده است.
تا مــاه شاهد عشق دروغ مـــن و تـــو نباشد....
شبيست در يك رقمي ارديبهشت و نسيم چه آرام گيسوانم را نوازش مي دهد
انگار امشب زمين عروس شده است و من و تو
آرام آرام در كوچه مهتابي عشقمان قدم ميزنيم
اين جا ،اين كوچه رنگ تمام آبرنگ هاي دنياست!
اينجا هر شب و ساعت و ثانيه مهتاب مي درخشدو گلهاي رويايي عشق من و تو مي شكفد ...
اينجا مكان غير قابل پيش بيني ملاقات من و توست
نه نه اشتباه نمي كنم!
تو كنارم هستي
چشمانت عين كساني كه بي مجوز خواسته هاي نامعقول دارند نگاهم مي كنند و مدام مي گويند:
نگاهم كن!
نگاهت كه مي كنم پر معنا ترين شعر ها را به چشمانم ميريزي و من عجيب احساس مي كنم
دوستت دارم!
و اين تير و كمان احساست توست كه مدام دلم را نشانه ميرود...
نه نه اشتباه نمي كنم!
لمس دستانت خواب نيست
احساس مي كنم عاشق تريت پروانه ات هستم كه برايت سايباني از جنس پناه پروردگار خواهم ساخت و قشنگ ترين لحظه هايم را به پاي ساده ترين دقايقت خواهم ريخت
اينجا...اين كوچه پر است از صداي قدم هاي بي قرار من و تو
و اينجا حسي است كه اولش مثل چند قطره رنگ كه روي بوم نقاشي يك نقاش ناشي پخش مي شود كم رنگ كم رنگ بود
اما امروزو امشب هوا و حس جور ديگريست!
آسمان انگار دارد از عاشقانه ترين لحظه هاي دو پرنده عكس يادگاري مي اندازد
هوا هواي بهاري يك عشق نورسيده را نويد مي دهد
و حس
يك حس مشترك....
نه نه اشتباه نمي كنم
تمام اروزي خواندنت زير اين آسمان مهتابي ،ماندن وقدم هايمان روي سنگفرش بي انتهاي كوچه و خواندنت با تمام واژه هاي قشنگ احساسم كنار اين همه شكفتن محض به خاطر تولدي بود كه نه روز تولد من است نه روز شكفتن تو
شايد روز اغاز هردويمان باشد
!
(آوا)
آ.ن:تو نقاشیش کردی...من نوشتمش !![]()
امادلم گرفته میدونی چرا؟![]()
یك دو سه ...هر كي بيشتر پرت كرد!
اوف ف ف ف ف ف ف ف چقدر زياد يو هووووو.....
نخورد تو سر يكي؟
نوچ
چرا دوستم داري؟
دوست داشتن دليل نمي خواد
مي خواد؟!
نمي خواد
مي خواد؟؟؟!!!!
نمي خواد
راست ميگي؟
اگر دليل نخواد كه تو همرو دوست داري !
نكنه داري؟
آ.ن:سلام
-سلام بفرمايين
-شما آوا خانوم هستيد
-بله شما؟
-شمارو كسي به من معرفي كرده،ميشه بگين متولد چه ماهي هستيد و چند سالتونه؟
-چطور مگه
-حالا بگيد
-12/1..........نگفتين براي چي اين سوالارو مي پرسين؟
-خيره
-ببخشيد؟
-تك دخترين؟
-خير
-خيره،پسر من يه دختر چشم ابرو مشكي مي خواد
-!!!
-قصد ازدواج كه دارين؟
-!!!!
-
-
-
بله بعدش فهميدم اين خانوم علم اعداد داره و مي خواد اعداد روز تولد منو با پسرشون مطابقت بدن كه اگر درومد كه با هم خوشبخت ميشيم بيان خواستگاري !.....ديگه اينجوريشو نديده بوديم والا
همه چيه زندگي ما شده انورمال!
عزيزم نگرانت هستم،نگران اتفاقي كه هرگز هيچ جا نيافتاده،شريكم در اندوه تو كه بي اختيار تركم كردي و رفتي و رفتي و انقدر دور شدي كه ديگر هيچ راه بازگشتي نيست
و در اين ميان اين من بودم كه در تولد يك سالگيمان چادر سياه به سر كردم و دانه هاش شمع روي كيك تولد را يكي يكي خاموش كردم و گريستم...
گريستم براي تقديرم كه چه بي رحمانه تورا از من گرفت و دم نزدم!
گريستم براي ابرهايي كه بر روي هيچ گلبرگي نباريد...
مي گريم
و هيچ كاري جز گريستن آرامم نمي كند!
فراموش نمي كنم وقت رفتنت را وقتي كسي جز تو مرا نديد و من هم كسي را جز تو نديدم
مي گريم
تحمل ندارم
قرا ما ديگر هيچ كجاي دنيا نيست
ما باختيم و اكنون بايد اين داغ تازه را مهمان دلمان كنيم
فراموشم كن
بايد فراموشت كنم
مي گريم
می خوام اسم اینجارو بزارم دفترچه شخصی خودمو راحت کنم
آ.ن:دلم مي خواد يكي محكم چند تا كشيده محكم بزنه تو صورتم كه جيغ بزنم بعدم محكم پرتم كنه توي يه رودخونه كه همه لباسام خيس بشه و از سردي آب و درد سنگاي كف رودخونه بلرزم و نه يه بار نه دوبار 20 بار هي بلندم كنه دوباره پرتم كنه تو رودخونه و بعد موهامو از ته بگيره بكشه كه به التماس بيافتم و بعد بهم بگه آشغال عوضي ديوونه رواني يا ميگي چته يا مي كشمت!منم بگم چمه
راحت شم
به خدا راحت ميشم![]()
من بازیچم؟بازیچه سرنوشت؟
یا تو؟
یا تو بازیچه من؟
یا من و تو بازیچه اونا؟
هیچی اصلا ولش کن!
اينجا
اينجا هوا سرده...بارون مياد،برف مياد،
باد كه مياد...
موهام ميريزه رو شونه هات
دونه هاي بارون كه ميشن رگبار
مي خورن تو صورتم
دردم مياد
اشكم كه مياد...
ميريزه روي لبات!
لبات شور ميشه!
برف كه مياد
دستامو ميبرم بالا
برف آب ميشه تو دستام
جاري ميشه رو بازوهام
از رو سينم سور ميخوره رو دلت
دلت يخ ميزنه
نازش كه مي كنم
گرمش ميشه
!
اينجا كه سرده...
دل تو گرمه
منم گرمم ميشه
!!!!
آ.ن:نه نه نه !من دپ نيستم!قول دادم![]()
من بي تو هيچم تو باورم نكن
خيسم ز گريه تنها ترم نكن
عاشق نبودم تا با تو سر كنم
آتش نبودم خاكسترم نكن
اگه عاشقت نبودم،اگه بي تو زنده بودم
تو بمون كه بي تو غصه مي خورم
اگه دل به تو نبستم،اگه اين منم كه هستم
ولي از هواي گريه ات پرم
اگه شكوه دارم از تو،اگه بي قرارم از تو
تو بمون كه آشيانه ام تويي
به هوايت اي ستاره،به تو ميرسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تويي
من كنده بودم از همزبونيت
پنهون نكردي از من نشونيت
من پر كشيدم از بخت بسته ام
تو پافشردي بر مهربونيت
اگه همزبون نبودم،اگه مهربون نبودم
چه كنم دل،اين دل شكستمو
اگه سرد و مرده بودم؟اگه پر نمي گشودم
به تو بستم اين دو بال خسترو
اگه شكوه دارم از تو،اگه بي قرارم از تو
تو بمون كه آشيانه ام تويي
به هوايت اي ستاره
به تو ميرسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تويي
تو!
آ.ن:دارم بهتر میشم
شاید تاثیرات اون دوچرخه سواریه ![]()

